GHARIBY ASHEGH
عاشق مهدی
هر کس که فرستد به محمد صلوات اللهم صل علی محمد و ال محمد و اجل فرجهم.... سلام ... واقعا یک معذرت خواهی به همتون بدهکارم ...خیلی دیر اپ کردم...ولی واقعا این مدت گرفتار بودم ... فشرده خبرا رو بهتون دادم اخه الان که دارم اینها رو می نویسم ساعت نزدیک ۳ هست و من امشب دعای جوشن کبیرو خوندم اما چرا دروغ بگم از نصفش رسیدم... اما بجاش شب ۲۱ حسابی دعا خوندم زیباترین احیا بود... می خواستم یکی از شعرامو براتون بذارم اما با این مناسبت هیچ کدومش جور نبود عوضش چند تا عکس می ذارم منبعشم یادم نیست... خیلی خوشگله من عاشق رنگ زمینشم حالا بعدی.. هنوزم عکس داشتم اما دیگه مغزم همکاری نمی کنه خوابم میاد من رفتم بخوابم... تا بعد یا حق سلاممممممممم دلم داره می ترکه از بس کم نت اومدم من موندم این ویروسها فقط کامپیوتر منوو نشون کردن که دائم میان ... حالا بگذریم .... تولد تولد تولدم مبارک ... این تولد در کمال سادگی بر گذار خواهد شد!!!!! الان ساعت ۵ صبحه و من از ۳ بیدارم و در گیری دارم تا نتایج کنکور خواهرمو ببینم (از دست این کامپیوتر) ۱۸ سال پیش در چنین روزی فرشته ها از اسمان بر فرش زمین امدند تا دخت زیبارویی را در دامان مادرش قرار دهند(حالا هر کی منو نشناسه می گه چقدر تعریف می کنه نمی دونه من کلا زیادی از خودم متشکرم )(جنبه ی مزاح داشت) اصلا باورم نمی شه اصلا هیچ حسی ندارم خدارو شکر تولدم هم افتاده به شهریور وسط ماه رمضون به علت برخی مسائل(مثلا من نمی دونم ...مامانم می خواد برام کادو گیتار بخره منتظره که روز تولمو مصادف کنه با افطاری دادن پس این مساوی می شه با جشن ساده گرفتن ای خدا......) شانس نداریم دیگه.... فکر کنم باید یک بارم برای شهریور اپ کنم روز تولدم.. این گلم تقدیم به خودم بودا خیلی حس نگیرید... اینم کیکم البته اگه همین طوری باشه من عمرا کیک بخورم... من که ۷ سالم نیست!!! البته یه اشتباهی در این نوشته وجود داره باید می نوشت تولدم مبارک حالا ببخشید... اینو نمی دونم قلب کدوم خوشبختیه که داره واسه من می تبه ولی برای خالی نبودن عریضه گذاشتمش... خب تموم شد دیگه من که گفتم این اپ در کمال سادگیه ... یادتون باشه که برای دوست داشتن دیگران ٬ اول باید خود را دوست بداری... تا بعد یا حق سلام دوستای گلم جدیدا خیلی دیر به دیر اپ می کنم شرمنده... دیدار زمانی روز دیدار من و تو می شود گر چه زود و گر چه دیر شایدم چند سال زود شایدم چند سال دیر خواهی امد در میان اشک من در میان بهت من این چه روز است که چه دیر و چه زود این دل من گر چه پیر است و چروک تو بیا با خنده ات بر این دلم صیقل بکش این دل الماس گونه را بیا خنجر بکش یار من گر چه بعید است راه ما گر چه این پیوند ما پیوند دلهایست بیا یار من گر چه دلم افتاده بر خاکست بیا گر چه این دنیا برایم دار فانیست بیا گر چه این قلبم پر از اشک و پر از اه است کنون گر بیایی راه ها کوته شوند تو بیا تا راه ها کوته شوند تو بیا تا خاک ها چون زر شوند یار من یاد تو بر دل مرهم است قطره های اشک تو بر این دلم چون خنجر است من نمی دانم نیایی من کجا بینم تو را شایدم چون خواهمت بینم تو را من تو را خواهم ببینم هر کجا و هر زمان بر سر قبرم و یا روز خفان امیدوارم خوشتون اومده باشه ... زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفراست و تو ان مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاری است خب یه عکسم بذارم.. خب تا بعد یا حق یا با قدرت بی کرانت دستانم را توانا ساز یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی کن...... سلام ...یک سلام خیس خیس از دل این روزای بارونی بهار.. دلم گرفت این مدت کم نت می اومدم بالاخره کامپیوترم درست شد و اومدم تا اپ کنم ... باید از همتون عذر خواهی کنم که کم بهتون سر می زدم.. بی تو در خلوت دل چشم به راهت دارم چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم تو این مدت اتفاقات خاصی برام نیافتاده .... یکی از شعرامو براتون می ذارم تازه است ... نقطه ی اغاز است اشکها جاری شد همهمه بر پا شد کودکی زود گذشت طی دوران شکوه نوجوانی بودم زندگی زیبا بود عشق. نفرت .اشک.حتی لحظه ی جنگیدن و من اما در میان موج دنیا بودم گه گاه موج مرا تا به ساحل می برد تا که لذت ببرم ز گرمای تن رهگذران اما... کم کمک گرما رفت... و دوباره موج مرا تا به دریا پیش گرفت نوجوانی و جوانی گذشت لحظه ی پیری شد در کتابم جستجو می کردم کو کجاست ....؟؟؟؟؟ این همه زنگی تنها درر ورق های کتاب نه زندگی جاریست عمر من تنها به تعداد ورق های کتابم می بود و من اما خوشحال روزگار را از بدو ورود تا به اخر خواندم ان چنان که در دلم بود نبود زنگی چرک نویسی نداشت هر چه بود روی این کاغذ عمر یک بار بود که نوشته می شد ای وای زود گذشت معلم زود گفت : وقت تمام .....همه ورق ها بالا ........................ امیدوارم که خوشتون اومده باشه ... یک عکس هم براتون می ذارم من که خیلی از این عکس خوشم اومده... یادم نمی یاد منبع عکس کجاست... توی هاردم داشتم ... دیگه بیشتر از این نمی نویسم. فقط یادتون بمونه که مسیر زندگی ،خیابانی یک طرفه و بدون بازگشت است.. تو این روزای زیبای بهاری پاییزو فراموش نکنید... تا بعد یا حققققققققق بابت این همه تاخیر عذر می خوام... راستش کامپیوترم ویروسی شده و حالا حالا ها قصد درست شدن نداره .. الانم اومدم از کافی نت دارم اپ می کنم اگه دیر به دیر اپ می کنم ببخشید.. این قدر استرس دارم چون فردا امتحان گریم عملی دارم از شنبه مدرسه نرفتم و یک ریز دارم تمرین می کنم الان خونه نیستم وگرنه یکی از شعرامو براتون می ذاشتم... امتحان قبلیرو ۷۲ شدم خوب نبود ولی از بقیه بهتر شدم... برام دعا کنید.. خب دیگه بیشتر از این نمی تونم بنویسم.. تا بعد یا حق... راستش در گیر کارای ارایشگاهم بودم و نتونستم به نت بیام.. حالا هم که از شانس بد ما دبیرا پشت سر هم امتحان می گیرند و ما هم ... حالا خدا رو شکر از تمام امتحانا در رفتم.. راستی عید بهتون خوش گذشت من که اصلا از عید و تعطیلی هیچی نفهمیدم اون قدر مشتری داشتم که فقط برای عید دیدنی خونه چند نفر بیشتر نرفتم.. ولی خدایی حال کردم بعد درس و مدرسه یه تعطیلی حتی کوچیک مزه می ده.. بابت داستانی که قولشو داده بودم عذر می خوام چون این روزا اون قدر در گیرم که به زور کامنتامو چک می کنم چه برسه به اپ و داستان نوشتن.. حالا بگذریم ... از لطف همتون ممنونم که میاین و نظر می ذارید... یه شعر براتون می ذارم که همین تازگی ها گفتم حدود یه ماه پیش... مثل همیشه برای امام زمان نوشتم.. واقعا معذرت می خوام واسه دیر کرد... واسه شهادت امام رضا یه اپ طولانی داشتم اما نمی دونم این بلاگفا با من سر لج داره تمام نوشته هام پاک شد.... اونقدر اعصابم بهم ریخت که دیگه ننوشتم!!!!!! از این دفعه به بعد یکی از داستان هامو براتون می نویسم... البته هنوز تموم نیست ولی نصفشو نوشتم... امروز تو مدرسه حالی بود اخه من مثل همیشه هیچی نخوندم و دوباره مثل همیشه ۲۰ گرفتم... اقا چهریه دوستام دیدنی بود اخه قبلش من بهشون گفته بودم من نمی رم جواب بدم... اما رفتمو نمرمو گرفتم ... دوستام داشتند می ترکیدندددددد منم حال می کردمااااا.... چه شانسی زنگه قبلشم معلم دقیقا از بچه هایی که نخونده بودند سوال کرد اما اصلا اسم منو نگفت دوستام یه روز که من نبودم به دوست صمیمیم گفتند که این رزیتا خیلی شانس داره ها همش غیبت می کنه و نمی یاد مدرسه و هیچ وقتم درس نمی خنه اما نمرش با بچه درس خونای کلاس یکیه... فکر نکنید دارم دروغ میگماااا نههه باور کنید من برای هیچ امتحان یا درسی زیاد نمی خونم همون که سر کلاس گوش می کنم و یاد می گیرم... هفته ی دیگه امتحان کتبی گریم دارممممم بچه ها دعام کنیدددددددددد خیلی کتابش قطوره و مطالبش خیلی سنگینه!!!! دوشنبه رفتم واکسن هپاتیت سری ۲ شو زدم وااااای که چقدر درد داره سری اولش اصلا نفهمیدم چه جوری زد اما این دفعه... حالا بگذریم ... به نام نامی اش ٬به شوق شادمانی اش دوباره صفحه های بی صدا ترانه خوان و پاره های بی نگار پر نگار شدند و باز های و هوی عاشقانه در گرفت سرورا٬این نگاره ها و دل نوشته ها شاهکار توست و ما در این میانه هیچ کاره ایم دلبرا٬ به سوی توست دستهایمان بیا جلا بده به نور خود قلبهایمان این نوشته ی زیبا از کتاب به سوی ظهور بود اون کسی که دوسش دارم اگه بدونه... اگه عشق با خلوص و درک کنه... اگه تو گوشش ندا بیاد که برو به سویش... اگه لحظه ها به من نامردی نکنند ... اگه ثانیه ها اینقدر دنبال هم ندوندووو اگه.... من تنها نمی شم ... من به اون می رسم... دیگه لحظه ها ابی می شند و رنگ خاکستری از دنیام خط می خوره... ای خدای اسمان ... ای خدای زمین ... ای کسی که ما رو افریدی ... حالا یقین دارم که تو فقط عشقو افریدی... تا اخرین جمعه ی زندگیم رو به افق دارم تا شاید مردی سپید با لباس نور بیاد... همچنان منتظرم... وای ببخشید زیاد نتونستم بنویسم... تابعد... یا حققققققق سلام سلامممممممممممممممممم من اومدم ... پست قبلی عجله ای بود شرمندممممممممم... اینقدر امشب خسته ام دوست دارم الان که می خوابم تا پس فردا بیدار نشم ... کار خاصی هم نکردم اماااااا نمی دونم ....(تاثیرات اخر هفتست دیگه) دیروز با دو تا از همسایه هامون رفتم خرید توی مغازه لباس فروشی خانمه یه سوتی داد و همسایه ای رو که بزرگتره رو بچه ی اونیکی فکر کرد وای دیگه من از زور خنده رو دو تا پام که نبودم به زور منو از مغازه بردن بیرون اخه اون ۲ سال از اونیکی بزرگتره ولی بچه حسابش کردنددددددددددد یه بارم تو دفتر مدرسه دوستم سوتی داد من هم که خدای شوخی و خنده مگه تونستم صبر کنم همو نجا کم مونده بود جلو معلما رو زمین بشینم.... اخه من موندم ادم نباید یکم کنترل حرفاشو داشته باشه یا نههههههههههه.... وا ی بچه ها فردا باید بریم مدرسه (حال گیرییییییییی) خدا رو شکر ریاضی به خیر گذشت ... عجب معلم باحالیه این قدر خوب درس می ده که همه رو عاشق ریاضی کرده البته بجز من که از ریاضی متنفرم --------------------------------------------------------------- راز دل یه عاشق ... از وقتی عاشق شدم... دیگه لحظه هام خالی نیستند.... دیگه بعد خدا قلبم واسه اون می تپه ... دیگه ثانیه ها قشنگ شدند... دیگه همدمم گلای توی باغچه شدند.... دیگه عشق کسی رو مسخره نمی کنم.... دیگه واژه ی عشقو مقدس می دونم... دیگه مسکنم نگاه اونه ... اگه ناملایمت کنه قلبم بد جوری میشکنه... اما دوباره با دیدنش .... ---------------------------------------------------------- خدایااااااا چرا تنها دلیل زنده بودن عاشقا امید به دیدن یارشونه .... چرا توی لحظه ی با هم بودن نگاهه اونای که با هم حرف می زنه .... چرا عاشقا با هم بودنو می خوان .... چراااااااا؟ چرا من اینقدر چرا تو ذهنمه..... چراااااااااا؟ --------------------------------------------------------------- یکم از ترانه ی ای کاش از سروده های خودمو براتون می ذارم.... کاش می شد تو اوج غم هام تو رو با تموم دنیات داشته باشم ای عزیزم کاش می شد تو لحظه های شادی و عشق توی اوج خنده و حس تو رو من داشته باشم ای عزیزم من می گم ای کاش و ای کاش اما کاشکی نمی گفتم کاشکی من رو دستای تو گل بوسه باز می کاشتم ...... امیدوارم لذت برده باشید... --------------------------------------------------------------- ....ای دو سه کوچه ز ما دورتر ! نغمه ی تو از همه پر شورتر! کاش که این فاصله راکم کنی محنت این قافله را کم کنی! هر که به دیدار تو نایل شود یک شبه حلال مسائل شود ای نگهت خواستگه افتاب بر من ظلمت زده یک شب بتاب پرده برانداز ز چشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم ای نفست یار و مدد کار ما کی و کجا وعده ی دیدار مااااا!؟ یه دفعه دلم هوای امام زمان رو کرد گفتم یه شعر بزارم.... نمی دونین بچه ها من چقدر امام زمانو دوست دارم پارسالم اونقدر غصه داشتم و می گفتم تولد اقا نزدیکه اما من حتی یه بارم جمکران نرفتم که خدا خواست و امام طلبید و من برای اولین بار رفتم جمکران وای اولش شوکه شده بودم باورم نمی شد که پا توی این شهر مقدس گذاشتم از ذوق گریه می کردم... شاید بعضی هاتون که رفتید و این حس و درک کردید حرفای منو بفهمید.... اخه باید بود و دیددددددد.... خب دوستان بیشتر از این نمی نویسم تا بعدددد جون گلای باغچتون نظر به این حقیر کنید برای این پست جدید یه چند تایی کامنت بدید شعرو حال کردید همین الان سرودم ممنون یا علیییییییییییییییی خداحافظظظظظظظظظظظظظظظظظظ ببخشید امروز اومدم یه اپ کوتاه بذارم و برم ... اربعین حسینی را به شما دوستان خوبم تسلیت می گم ... وای امروز تعطیل بودیم من چه حالی کردم تا لنگ ظهر خواب بودم اخرشم مامانم با کلی غر زدن منو از خواب بیدار کرد صبحانمو چه عرض کنم ظهرانه بود ساعت دوازده و نیم خوردم نهارمم ساعت چهار (همه چیز به هم ریخت ) بچه ها اصلا نمی تونم فکرشو هم بکنم فردا ریاضی داریم دیروز کلی با شیمی حال کردیم اما فردا ضد حاله... حالا یکی از داستانهای کوتا همو براتون می ذارم... اسمان ابی تکه های ابر معلق و بی وزن در هوا... پرندگان در حال پروازند ... کبوتر مادر در میان تنه ی بزرگ درختی ماوا گزیده... جوجه کلاغ های گرسنه با چشمانی منتظر در انتظار مادر ... مادر اما ساعتها تنها در اسمان نظاره گر بر زمین به دنبال غذاست... بخار گرم شومینه ی خانه ای او را به سمتش کشاند ... تنها و لرزان با ترسی فراوان نزدیک شد ... با نگاهی خواهان به دستان مادر خانه نگریست ... با خود اندیشید شاید ان زن مهربان باشد و از میان دیگ غذا تکه نیز نصیب کلاغ گرسنه کند... کلاغ مادر نزدیک شد ... با نگاهی ترسان به دستان زن نگریست... ناگهان سوزشی را در بالش احساس کرد ... کودکی بازیگوش با کمان خود او را هدف گرفته بود ... کلاغ دیگر نمی توانست پرواز کند... در گوشه ای تنها افتاد ... دیگر دردش را حس نمی کرد... تنها نگاه منتظر جوجه هایش در نظرش بود... کلاغ دیگر حس نمی کرد ... روح او پرواز کرد و به خدا رسید ... جوجه ها همچنان منتظر بودند.... خب تموم شد .... دلم نمی خواست این طوری تمومش کنم... ولی شد دیگههههههههههه شبا تو پشت پنجره ارومی چشمک میزنی عشقتو هر شب عزیزم رو ماه تو سرمشق می کنی تا یاد می گیرم عشقو من حک می شه حرفا رو دلم می گذری از کنار من می مونه رد دامنت مثل ستاره ها می شی هر شب رو طاق اسمون ماه و فلک از عشقمون می مونن مات و بی نشون اینم یه کم از ترا نه ی ستاره از سروده های خودم خب فکر کنم که بسه دیگه چون خیلی عجله دارم ببخشید ... از دوستانی که کامنت گذاشتند ممنون ... برای فرج امام زمان دعا کنید تا بعددددددددددددددددددددددد بااااااااااااااااااااااای چی طورید ... احوالات... من که خوشحالم چون که مفتی یه ۲۰گرفتم ... دیروز من اصلا درس نخونده بودم تصمیم داشتم به دبیرمون بگم که از من نپرسه ولی باز با خودم گفتم چرا بی خود ذهنیت غلط درست کنم ...(به خدااااااا نمره هام خووووووووووبهههههههههههه پس در کمال شجاعت مثل شیر رفتم و به پرسش های دبیرمون جواب دادم و در میان بهت من و دوستم من به تمام سوالها پاسخ دادم(چه کتابی تاثیر مدرسست) دیروز مامانمو راضی کردم برای به قول دکتر ها تناسب اندام و سلامتی به دکتر برم بعدشم برم و کلاس ایروبیک ثبت نام کنم (خودمونو در گیر کردیم هاااااااااا) ------------------------------------------------------------------------------------ گلای من دلم گرفته هوای گریه داره دوست دارم تنها باشم و با خدا حرف بزنم اگه اون بخواد... خدا جون لایق بدون حتی یه صحبت کوچیک ... خدایا! به هر کس که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر کس که دوست تر می داری بچشان که : دوست داشتن از عشق بهتر است .... من که هم دوسش دارم و هم .... یکی بود یکی نبود... اون که بود تو بودی و اون که به جز تو هیچی نبود من بودم ... یکیداشت یکی نداشت... اون که داشت تو بودی و اون که به جز تو هیچ کسو نداشت من بودم... یکی گفت یکی نگفت... اون که گفت تو بودی و اون که به جز تو به هیچ کی دوست دارم نگفت من بودم... یکی رفت یکی نرفت... اون که رفت تو بودی و اون که هرگز مهرت از دلش بیرون نرفت من بودم... ----------------------------------------------------------------------------------- این روزا انتظاره که تو قلبم هم خونم شده تو فکر و تو لحظه هایم نگاه تو خراب شده... این۲ بیت و همین الان سرودم (ما هم الکی خوشیم هااااااااااااااااااا) راستی ولنتاین رو هم پیش پیش تبریک می گم.... روزم مبارک(وا چیه خب منم عاشقم دیگه ) شاید الان که می نویسم یارمم به من فکر می کنه... تابعد ... باااااااااااااااااااااااای امروز یه پست حاوی نوشته . دلنوشته و بیوگرافی دارم... تو این روزا اصلا نمی رسم تند تند اپ کنم چون از این طرف درس از اون طرفش کلاس گریمم از اون طرف ترش مدرسه و کارای جزئی دیگه وقتمو پر کرده نمی تونم... شما بخشید... الان نصفه شبه به جز صدای ضربه های کلید روی کیبورد هیچ صدای دیگه ای نیست ... حالا بیوگرافیمو براتون می ذارم... نام:خوب معلومه رزیتا... ملیت:ایرانی(همه ی ایران سرای من است ) سن:۱۷سال تاریخ تولد :۱۰ مرداد ۱۳۷۰ رنگ چشم:قهوه ای رشته ی تحصیلی :علوم تجربی درس مورد علاقه :شیمی وزبان انگلیسی کشور :فقط ایران.... شهر :بی خیال... رنگ :مشکی (مشکی رنگه عشقه ورزش:ایروبیک و یوگا(البته در حد علاقه) ماشین:ماشینای شاسی بلند غذا :فسنجون ـقرمه سبزی گل :معلومه رز ... خواننده:خب میدونین دیگه مهدی مقدم جوووووووون بازیگر :پرویز پرستویی ـ رضا کیانیان ـ الناز شاکردوست حیوان:سگ ـ گربه(الته من خودم ۳تاگربه داشتم کتی ـکیتی ـالیزا هم اسماشون بود) هنر:نویسنگی ـ ترانه سرایی و ارایشگری(اینو نمی دونستید )و تخصص در دق دادن دیگران خصوصیات اخلاقی:مهربون ـ شوخ طبع (طوری که همه رو می خندونم)ـواسه هر کاری پایم ـشجاع هم هستم (البته تعریف از خود نباشه باقیش واسه بعد ... حالا دلنوشته ... چرا شبا این قدر ساکته و روزا این قدر شلوغ... چرا ادما مثل یه ساعت تو بدنشون زنگ دارن با دیدن تاریکی می خوابند و با دیدن روشنایی بیدار می شن... چرا وقتی ادما گرسنه می شن سراغ غذا میرن و وقتی تشنند اب می خوان... شاید از سوالام خندتون بگیره اما واقعا چرا هاااااااااااااااااااااااااااااااا..... چرا وقتی غصه و مشکلی داریم سراغ خدا رو می گیریم ... چرا وقتی خوشحالیم شکرو فراموش می کنیم ... چرا واسه رضای خدا دو رکعت نماز با خلوص نیت نمی خونیم .... چرا با کلاغ پر کردنای خودمون احساس غرور می کنیم ... دوست دارم داد بزنم و گریه کنم... چرا عاشقا نمی تونند عشقشونو فریاد کنند ... چرا تو مدرسه درس عاشقی نیست.... چرا تو درس عاشقی مدرک ادما دلشونه ... چرا تو این درس حتی ممکنه یه بچه ی ۵ ساله استاد باشه... اصلا برایچی عاشق می شیم ... خدا جون میشنوی صدامو منم بندت ... منی که عاشقم و یارم نمی دونه ... منی که نگاهارو پس میزنم فقط واسه وفا به یارم ... اما هیییییییییییییییییییییی اون نمی دونه که من ......... بی خیال ......... خدایا قدر یه دنیا سوال دارم دوست دارم خودت بهم بگی امشب یا.................. خدا جون منتظرو جواب می خوام........... برای ظهور امام زمان دعا کنید... تا اپ بعد بایییییییییییییییییییییی به نام پروردگار بهار ،خداوند کوهسار،کردگار ابشار،بیدارگر درختان از برگ ریزان و نگارگر شکوفه ریزان ... به عنایت رحمان به عون رحیم : اللهم رب نور العظیم... من که خوبم می دونم دلتون برام تنگ شده بود (چه از خود متشکر)... حالا بگذریم تو این مدت اصلا حوصله نداشتم چند بار اومدم تا پای کامپیوتر(همون رایانه)اما حوصله ی اپ کردن نداشتم از دست صدای مهدی مقدم اقا هر وقت گوش می کنم اهنگاشو اصلا تو این دنیا نیستم می رم تو فضا گریه می کنم با اهنگاش می خونم خدا قسمت کنه ما هم یه انتنی بخریم اخ از دس این خواهر ما با ماهواره مخالفه نمی ذاره بخریم اخ که دلم می خواد... کجا بودم ...اهااااا اصلا با اهنگای این اقا مهدی من حال می کنم اگه دلم بگیره یا خوشحال باشم فرقی نمی کنه در هر صورت اهنگای اونه که ارومم می کنه ... پریشب اصلا خوابم نبرد تا خود صبح پا ی کامپیوتر بودم بعد هم که رفتم بخوابم تا ساعت 1 بعد از ظهر از خواب بیدار نشدم زنگ زدم مدرسه گفتن کلاس داشتی و نیو مدی اینم عاقبت ما یه غیبت خوردم دارم رمان اولی مو تموم می کنم و یه ایده ی جدید برای دومین داستانم دارم کارای ابتداییشو انجام دادم تا بعد ببینم چی می شه اهنگ وبم سلیقه ی ازی هستش گفت و ما هم اطاعت کردیم دیگه (اینجوریاست دیگه حکومت رو حال می کنید ) خبر ندارم البوم جدید مهدی اومده بازار یا نه اگه مامانم بفهمه باز من دنبال خرید البومم... حالا یکی ازشعرامو تقدیم به شما دوستان می کنم... ما جوانیم و تقصیری نداریم ما جوانیم و تقصیری نداریم گر چه خواهی و نخواهی ما جوانیم پس گنه کاریم و مجرم در نگاه خلق و مردم پس که تبعیدیم بر جاده ی عشق جوانی چو که عاشق گردیم از یار شدیم مجرمی دلدار پس گناهی ما بکردیم که جوانیم و چو عاشق تا که دل بسپرده ام من بر نگاه خلق دیگر خالقم خوشنود گردد از دل عاشق مخلوق پس همه هیچند بس پوچ او که باید گردد خوشحال می شود شاد و بسی شور می شوم شاد و بسی شور در نگاهم عشق ماند من جوانم پس گناهی من نکردم من مجرم من عاشق من جوانم و تقصیری ندارم همه تقصیر من این است که جوانم پس گناهم چه بود جز این که من جوانم و جوانم من جوانم و تقصیری ندارم خدا کنه خوشتون اومده باشه عزیزان برای فرج دعا کنیم همگی ... دیروز جمعه بود دلم گرفته بود رفتیم برای امواتمون فاتحه خوندیم و اومدیم... نمی دونم این ینجشنبه و جمعه چی دارند که من دائم تو این روزا حالم گرفتست... مدرسم تازه باز شده تا کلاسا تشکیل بشه یه خورده تاخیر داشت ... وای خدا باز مدرسه .امتحان .ریاضی.فیزیک یه دلنوشته دارم درباره ی امام زمانه دیروزم جمعه بود رور اقا... بی صدا نشسته ام ... در خود شکسته ام ... بی نگاه مانده ام... قطرات اشک همچو سیلاب جاریست حزن و اندوه بر سینه ام چنگ می زند ... تنهایم اری گویی در این دنیای شلوغ تنهایم ... دوستان دروغین از من چه می خواهند... نگاهشان فریب است و دلشان سیاه... نمی بینم دیگر زیبایی در این جهان نمی بینم... ای کاش این من تنها در این دنیای سیاه و تار روزنه ای ضعیف را می دید ... خواستارم ...خواستار نور امیدم ... امیدی که مرا به سوی معرفت سوق دهد ... آه...کاش می توانستم اوج گیرم ...زمین را دوست ندارم... یکنواختی را دوست ندارم... مهدی جان کجایی... ظهور کن مرا با این مردمان دروغین رها مکن... تو خورشیدی پس چرا روزنه ی روشناییت را نمی بینم ... بیا ...بیا...من کور شده ام بینایم کن.. امیدوارم خوشتون اومده باشه ... قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است یازده بار شمردیم و یکی باز کم است این همه اب که جاریست نه اقیانوس است عرق شرم زمین است که سرباز کم است... انشاا...که همه ی ما از یارای امام زمان باشیم... غریب به این خاطر که فکر می کنم همه یه جورایی توی این دنیا غریبند... عاشقم چون ...چون نداره دیگه عاشقم حالا عاشق کی بمونه واسه بعد... دوست دارم توی وبم درباره ی هر چی بنویسم همچنین دلنوشته هام و شعرام ... اگه خبر تازه ای از مهدی مقدم به دستم برسه حتما توی وب می ذارم... هر وقت که تنهام قلم منو ول نمی کنه ... حالا هم تنهام نشستم دارم براتون می نویسم یکی از نوشته هامو براتون می ذارم... سکوت ... دوباره سکوت غریب شبها مرا احاطه کرده شاید مرا که تنهایم همین سکوت خواهان است... در این سیاهی شب ستارگان چون جاده ای نورانی هستند ... این دانه های مروارید غلطان و چشمک زن تنها در شب چه می خواهند ... ستاره ای در حال خاموش شدن است سوسویش مرا به وجد می اورد ... ایا باید در این واپسین لحظات عمرش باز هم بدرخشد ... او ستاره است پس تا اخرین لحظه ستاره می ماند ... ماه غریب گوشه ای از اسمان کز کرده و به زیباییه ستارگان خیره شده ... شب زیباست دخشش ستاره درتاریکی شب زیباست... ستاره ان است که در درخشندگی روز باز هم بدرخشد... فعلا تموم شد تا پست بعد بای دعا برای فرج اقا فراموشتون نشه...
مه نقطه ی کوچکی ز پرگار علی است
همسایه دیوار به دیوار علی است ![]()
![]()
![]()
حالا ببخشید دیگه ..بخشیدید...مطمئنم![]()
نتاج دانشگاه اعلام شد و خدارو شکر خواهرم تو شهر خودمون قبول شد![]()
ناراحتم...
اخه داره مهر میاد و باید برم مدرسه ...(پیش دانشگاهی) اه اه هر چی تو دبیرستان پیشی ها رو مسخره کردیم حالا نوبت خودمون شده ...![]()
دوباره باز کامپیوترم ویروسی شده و باید یه مدت بفرستم واسه تعمیر...![]()
دیروز داشتم با خودم فکر می کردم ای دل غافل من برای امامایی که بهشون ارادت خاص دارم شعر گفتم اما برای امام علی...خیلی ناراحت شدم تصمیم گرفتم یک شعر زیبا در وصف سرورم بگم اما تا حالا فقط نصفشو نوشتم ...دعا کنید خوب بشه... ![]()
مطمئن نیستم که اپلود می شه یا نه...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیگه ایام امتحانات شده و باید سخت درس بخونیم(اکه بخونیم ) ![]()
دیروز مدرسه کلی خوش گذشت و خبر دادند می خوان که برای سوم ها جشن بگیرند واسه این که از این مدرسه می رن (کلی ذوق کردیم)![]()
خب بریم سر شعر
این شعر همچین جدید نیست اما دوستش دارم.. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
سلاممممممم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
البته الان برام قابل تحمل تره...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گلای خوبم ...
![]()
)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(اخه من عاشق گرافیکم به اجبار اومدم تجربی)
)ـابی نفتی
و نرگس
![]()
)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(ای بابا بی خیال جون بابا) بگذریم ...
این روزا اصلا نمی تونم بلند اهنگ گوش کنم چون خواهرم (ازیتا)برای کنکور می خونه می ره تو اتاقش اگه صدا از احدی در بیاد میاد درسته می خورتش (حالا یه کم اغراقه اخه آزی خیلی مهربونه )...
![]()
![]()
تا حالا هر چی البوم از مهدی بوده رو خریدم ...
![]()
![]()
اخ جونم شیمی ... عاشق درس شیمیم
تادلتون بخواد از ریاضی و فیزیک متنفرم
.
سلام من رزیتا هستم غریبی عاشق ... 

![]()
| Design By : Night Skin |


